این پست را روی نقشه ببینید
تو این مدتی که هی خورشید میرفت و مییومد هر جایی که رفتم صحبت از فوتبال بود. فوتبال چیزیه در مورد منچستر٬ چلسی٬ پرسپولیس٬ استقلال٬ سپاهان٬ صبا باتری و…
امروز که داشتم در قالب انسان جوانی که از جلو دم داره (آقا) قدم میزدم متوجه شدم که آقاهای زیادی که همه رنگ لباسشون یکی بود، از اتومبیلهای بزرگی (یک چیزیه که دوپاها سوارش میشن باهاش اینور اونور میرن) آویزان هستند و سر و صدا تولید میکنند.
یکهو یکیشون جلوی پای من ایستاد و من با جمعیت زیادی به داخل ماشین هل داده شدم. اومدیم اینجا (+) که آقای فوتبال رو ببینیم.
فکر میکنم فوتبال آقا باشه چون اینجا از اون دوپاهای بیدم (خانم) اصلاً وجود نداشت در عوض ۲۰۰ هزار دوپای دمدار وجود داشت. ۹۹هزار و ۹۹۹ تاشون پیش من بودن ۱۰۰ هزارتا بیرون پشت در.
آقای فوتبال یک نفر نبود! ۲۲ نفر بودند که دنبال یک چیزی میدویدند. اون ۹۹ هزار و ۹۹۹ نفر هم میگفتن: نمیدونم چیچی سرور چیچیه.
این لغت رو روی پیشونی یکی خوندم. تو کتابی که سایناکل پیر داشت «سرور» به معنای شادی بود. اونجا هم همه شاد بودند. مخصوصا ۱۱ نفری که لباسهاشون با صد هزار نفر یکی بود. راستی امپراطور رو هم دیدم!
اصلا شکل اون چیزی که تو کتاب سایناکل نوشته بود نبود که! برعکس همه دوستش داشتند. من اول فکر کردم آقای فوتبال اونه چون همه میگفتن اومدن اون رو ببینند ولی بعدا فهمیدم اون امپراطور فوتباله!
تا آخرین لحظههایی که آقاهای فوتبال میدوییدند همه ناراحت بودن و گریه میکردن ولی یهو انگار انفجار خورشیدی شد.
این همه مدت طول کشید تا با سفینهای که ما ساختیم این همه سال نوری رو طی کنم ولی نمیدونم تو اون لحظه چی شد که اونجایی که بودیم از جا کنده شد و ۱۰۰ هزار نفری تا نزدیکیهای سیارهمون بالا اومدیم و برگشتیم پایین.
دیگه نفهمیدم چی شد جرئت نکردم همونقدر برگردم پایین گفتم حالا که بالام گزارشم رو بدم. از این بالا کل این سرزمین بیقرار نشون میده و همه اشکریزون جیغ میکشن و فریاد میزنند:
یعنی سایناکل حق داشت و امپراطورها بد هستن که اشک همه رو درآورده بود؟

برچسبها:
1387،
afshin ghotbi،
Azadi،
Azadi stadium،
persepolis،
perspolis،
sepahan،
آزادی،
استادیوم آزادی،
افشین قطبی،
سپاهان،
فوتبال،
پرسپولیس،
۱۳۸۷
مختصات زمینی مکان (طول و عرض جغرافیایی): 35.7239838 ، 51.2756805
مربوط به: آسیا، ایران، تهران، ورزش