شاه رفت ؟!

Geotag Icon این پست را روی نقشه ببینید

عکس شاه روی مجله تایم

۲۶ دی ماه سال  ۱۳۵۷ هجری شمسی زمینی روزنامه‌های ایران درشت‌ترین تیتر تاریخشون رو زدند:

شاه رفت

روزنامه اطلاعات: شاه رفت روزنامه کیهان: شاه رفت

می‌دونم که الآن تو سیاره همه دارین می‌گین شاه  کیه؟ شاه اینه یا این یک شاهه:

شاه در یونیفورم

این کیه؟ من هم نمی‌دونم! I don't know ولی همه چیز از رونده شدنش حکایت داره، یک روزنامه‌نگار زمینی در مورد اون روز می‌گه:

ازصبح آن روز بحث در «میزسردبیری» ادامه داشت. تاروز قبل از آن با توافق سردبیری اطلاعات،هنوز از شاه به فعل جمع نام برده می شد: «گفتند … رفتند ….» و همین دستاورد بزرگی بود که «اوامرمطاع ملوکانه» به فعل جمع تنزل پیداکرده بود. اما امروز اگر شاه می رفت، هنوز باید از فعل جمع استفاده می کردیم؟ رحمان لحظه ای اندیشید و جواب داد: «نه . در این رفتن بازگشتی نیست. شاه مرد.»

thinking

خوشحالی مردم از رفتن شاه

یک زمینی دیگه در این باره می‌گه:

…بالاخره روزی پدر و مادرهای ما از آن همه شادی و کاباره خسته شدند و احساس کردند تشنه آزادیند. آنها دیگر گوگوش و ستار و شهرام شب پره نمی‌خواستند آنها آزادی می‌خواستند و دیگر از دست شاه بدجنس خسته شده بودند و با خود گفتند ما که انقده با حالیم و همه دنیا به ما احترام میذارن چرا شاه داشته باشیم بعد همه با صدای بلند فریاد زدند مرگ بر شاه و گفتند شاه برو. شاه اول دلش نمی خواست برود اما وقتی دید مردم دلشون آزادی می خواهد رفت. شاه که رفت کم کم همه آزاد شدند و آزادی از در و دیوار بالا می رفت.

عکس شاه در آتش

سقوط شاه فرح و چماقداران

می‌گن «آن مرد گریست» در واقع اشکش رو درآورده بودند:

گریه شاه

می‌گن وقتی داشت می‌رفت یک جعبه خاک زمین هم با خودش برد! (چرا به فکر ما نرسید یک جعبه خاک از سیاره بیاریم؟). انسانها واقعا موجودات عجیبین. با ناراحتی از خوشحالیشون موقع رفتنش یاد می‌کنند:

…حالا تیتر [اندازه]  ۸۴ سیاه «شاه رفت» توی کشویش بود. سیگارش را می جوید و راه می رفت. گاه می‌آمد ودست روی شانه من می‌گذاشت. چشمان سبز رحمان درخشش عجیبی داشت. هیچ کدام ازنویسندگان و خبرنگاران بزرگ ترین روزنامه ایران که آن روزها در تیراژ ۷۰۰ هزارتایی منتشرمی شد، نمی‌دانستیم اعلام خبر «شاه رفت» که انتظارش ر امی‌کشیدیم، به معنای پایان عمر حرفه‌ای همه ما، زندان و شکنجه است. از آن جمع ۱۱۰ نفره اکنون فقط یک نفر درکیهان مانده و بقیه سرنوشت‌های شگفت یافته‌اند که موضوع کتابی است.

سر انجام شاهرخ بی تاب ازآن سوی خط گفت:
ـ هوشنگ، هوشنگ، شاه رفت.
باور نمی کردم.
ـ خودت دیدی؟
ـ خودم دیدم. شاه رفت .
گوشی راگذاشتم وباصدای بلند گفتم:
ـ شاه رفت .
تحریریه کیهان درسروری بی پایان فرورفت که باصفحه اول روزنامه به خیابان ها رسید وجشن بزرگ «شاه رفت» را بپا کرد.

وقتی درداد گاه ۶ دقیقه ای حجت السلام نیری ایستاده بودم و کیفرخواست خود را می‌شنیدم که مرا مستحق اعدام دانسته بود، هنگام قرائت ماده سوم کیفرخواست: «همکاری با روزنامه کیهان زمان طاغوت …» همه این لحظات ازمقابل چشمانم گذشت، به دستان فربه «قاضی القضات» نگاه کردم وازخود پرسیدم: شاه رفت؟

شاه باید موجود پیچیده‌ای باشه، تا حالا ادبیاتی مثل «اوامرمطاع ملوکانه» و بکار بردن «فعل جمع» رو در موردش فهمیدم و اینکه بدون نظرخواهی از مردم رئیسه، فکرش رو بکنید! حتی سایناکل پیر هم نمی‌تونست تصور کنه همچین چیزی از زمین بشنوه! رئیس مردم تا وقتی که بمیره یا اینکه بیرونش کنند و تیتر گنده بزنند…  کاش اون موقع بودم و می‌دیدمش.

استیون هاوکینگ ، تولدت مبارک

Geotag Icon این پست را روی نقشه ببینید

استیون هاوکینگ ساخته شده با لگو

چهار روز پیش یعنی ۸ ژانویه شصت و هفتمین سالروز تولد کسی بود که نامش در تاریخ زمینی‌ها ماندگار است. «استیون هاوکینگ» یکی از بزرگترین رباضیدانها و فیزیکدانهایی است که زمینیهای این عصر افتخار همدورانی با اون رو دارند. در همه بیوگرافیهای موجود از این دانشمند متولد سال ۱۹۴۲ (میلادی – زمینی) روی اینکه دقیقا ۳۰۰ سال پس از  گالیله در آکسفورد به دنیا آمده تأکید شده. (آکسفورد را روی نقشه ببینید+)

آکسفورد

شاید برای شما هم‌سیاره‌ای‌ها هم مثل من جالب باشد که بدانید حوزه تخصصی این نظریه‌پرداز بزرگ «کیهان شناسی» (Cosmology) و فرایندهای مربوط به آشفتگیهای فضا زمان است . شاید باور نکنید ولی زمینی‌ها نمی‌دانستند «تابش سیاهچاله» چیست و کشف این پدیده یکی از بزرگترین افتخارات کارنامه استیون محسوب می‌شود.

تاریخچه بسیار کوتاه زمان            استیون هاوکینگ

کرسی ریاضی لوکاسیون دانگشاه کمبریج که استیون هاوکینگ در اختیار دارد متعلق به آیزاک نیوتن بود! شاید به همین دلیل او را بعد از آلبرت اینشتین، بزرگترین دانشمند در حوزه ی فیزیک و ریاضی می دانند. ولی این همه‌چیز در مورد وی نیست. حتی افتخار نویسندگی پرفروش‌ترین کتاب علمی عامه پسند دنیا،«تاریخچه مختصر زمان»،  هم دلیل اصلی شهرت و محبوبیت استیون نیست.

استیون محبوب

نکته غیرقابل باوری که باعث خواهد شد زمینی‌های همه اعصار استیون هاوکینگ را از یاد نبرند این است که به جز عضلات داخلی، یعنی قلب، دستگاه گوارشی و ریه که خودبخود کار می‌کنند قادر به حرکت دادن هیچ عضوی از بدنش نیست! البته او هنوز می‌بیند!!!

استیون در شرایط بی وزنی

یعنی کسی که از ۲۱ سالگی همه انتظار مرگش را می‌کشیدند رفته قلمروی ما فضائی‌ها را کشف کرده. سی سال است که حتی توانایی سخن گفتن هم ندارد و یک کامپیوتر ۳۰۰۰ کلمه‌ای این وظیفه را به جایش انجام می‌دهد. (فیلمی یک دقیقه‌ای از شرایط بی‌وزنی و سخن گفتنش ببینید)

همسر اول استیون هاوکینگهمسر طبق معمول باز هم مورد عجیبی وجود دارد که من از درکش عاجز ماندم.  وقتی استیون در بیست و یک سالگی مبتلا به بیماری ALS شد و پزشکان از روی تجربه سایر بیماران مشابه معتقد بودند در خوشبینانه‌ترین حالت تنها دو  سه سال دیگر زنده می‌ماند «جین وایلد» دختری که عاشق هوش و شخصیت استیون بود و در این مدت همیشه به وی سر می‌زد در اواخر همین مهلت زمانی فداکارانه با وی ازدوج کرد، در صورتی که استیون حتی هنوز سرشناس هم نبود. ولی ۲۶ سال بعد یعنی در سال ۱۹۹۱ وقتی استیون در کمال ناباوری همچنان نمی‌مُرد و با اینکه روز بروز معلول‌تر شده بود قله‌های علمی را فتح کرده بود وی را در اوج شهرت (و لابد توانایی مالی زیاد) به علت ناتوانی جسمی بیش از حد ترک کرد تا استیون هاکینگ با یکی از پرستارانش به نام الن میسون ازدواج کند.

سپری مقدس در دانشگاه، به نام شهدا، به کام رؤسا

Geotag Icon این پست را روی نقشه ببینید

ای اهالی سیاره امروز چند «شهید گمنام» در چند «دانشگاه» مختلف ایران دفن کردند. پنج تن از این شهدا را  در دانشگاه معروف تهران دفن کردند. (روی نقشه ببینید+)

با توجه به دائره‌المعارفی که بدست آورده بودیم می‌دانم که در حال تعجبید. از روی نسخه‌ای که همراه من است می‌خوانیم که شهید انسانی است که در راه آرمان و عقیده خود یا به نفع بقیه انسانها داوطلبانه حق ادامه حیات زمینی را از خود سلب می‌کند (کشته می‌شود). از این رو همه انسانها فارغ از احترام و عقیده‌اشان برایشان احترام ویژه‌ای قائلند. (اصولا انسانها برای مردگان احترام قائلند حتی بدگوئی در مورد کسانی که در زمان حیاتشان منفور بودند را هم جایز نمیدونند چه برسد در مورد اندیشه کسانی که بخاطر بقیه فدا شدند)

شهید گمنام

در مورد شهید «گمنام» البته چیزی نمی‌دانستید و نمی‌دانستم ولی متوجه شدم چیزهائی که امروز دفن شدند شهیدانی بودند متعلق به بیش از دو دهه قبل و مربوط به ماجرای «ممد نبودی».  با توجه به اینکه برخلاف ما بدن انسان از روز دوم شروع می‌کند به پوسیدن و در عرض چند سال استخوانهایش هم با خاکی که در آن دفن شده کاملا همگن می‌شود (و اگر نشود درش میاورند و به عنوان یک اتفاق نادر در موزه به نمایش می‌گذارند) شهید گمنام شهیدی می‌شود که هویتش از روی باقیمانده احتمالیش قابل شناسائی نباشد یا نشانه‌ای غیرپوسیدنی به همراه نداشته باشد. احتمالا از روی جنس خاک تشخیص می‌دهند که این خاک شهید است و مثلا خاک برگ نیست ولی دقیقا اطلاع ندارم آن خاک خاص را با چه علمی در زمین پیدا می‌کنند. از روی همان دائره‌المعارف می‌خوانیم که دانشگاه محلی است که انسانها در آن تحصیلات عالیه کسب می‌کنند. اینکه چرا آنها را برخلاف بقیه انسانها یا شهدا در محوطه مخصوصشان دفن نکردند که هرکسی خواست برای ادای احترام برود بهشان سر بزند و جلوی چشم و یا سر راه بقیه مردم گذاشته شده‌اند که هرکسی نخواست هم بهشان سر بزند به پاس فداکاریشان ذکر شده.

دانشگاه تهران

تا اینجای کار همه چیز خوب است. انسانهائی در راه انسانهای دیگر جانشان را از دست دادند و همه انسانها حتی مخالفین اندیشه و مرامی که باعث شهادتشان شده برایشان قداست قائلند و بدیهی بنظر می‌رسد که همه باید از این اقدام حمایت کنند.

ولی نکته عجیب این بار این است که عده زیادی (اکثرا از خود دانشگاه) با این طرز قدردانی مخالفند چون اساسا این کار را نه تنها قدردانی نمی‌دانند بلکه توهین به شهدا و استفاده ابزاری از قداست غیر قابل بحثشان می‌دانند و بعضا مدعی هم هستند که چیزی به اسم شهید گمنام تولید می‌شود برای جنبه‌های تبلیغاتی و پیشبرد مقاصد سیاسی

شهید گمنام

مثلا استفاده‌ی سیاسی از احساسات مادران چشم براهی که ۲۰ سال پیش فرزندشان رفته و هیچ خبری ازشان برنگشته

غزه

همونطور که قبلا گزارش دادم فاجعه‌ای انسانی روی زمین در حال رخ دادن است ولی در عین ناباوری خیلی‌ها در ایران محکومش نمی‌کنند چون شرکتشان در تظاهرات به بیانیه هائی ختم می‌شود که چندین سطرش مربوط به تجدید میثاق و حمایت از شخص و اشخاصی است که مثل عکس بالا ربطی به خود ماجرا ندارند. (این مطلب را بخوانید). مخالفین دفن شهدا معتقدند که پوسترهای هماهنگ و یکدست در مراسمی که شرکت کنندگانش با نیتی غیر از مضامین آن پوسترها در آن شرکت کردند نشان از اندیشه‌ای دارد که این مراسمها رو اساسا برای همین استفاده‌ها به وجود می‌آورند. مثل دو پرچمی که در مراسم دفن شهدائی دیگر و در شهر و دانشگاهی دیگر دیده می‌شود:

دانشگاه مشهد

همانطور که گفتم شهدا فارغ از قصد و نیتی که شهید شدند نزد مردم ارج و قرب دارند. مرامی به اسم «شهادت طلبی» که به گواه طرفردارانش این روزها نزد همین مردم یافت نمی‌شود.

ولی دانشگاه محل تولید اندیشه‌های جدید و به چالش کشیدن دیگر تفکرات است.  اندیشه‌ای که  به مصادره کردن اعتبار شهدا و محل دفنشان می‌پردازد از قداستی برخوردار می‌شود که به چالش کشیدنش مترادف با توهین به مقدسات محسوب خواهد شد.

کارکردی که لغت «[حذف شد]» بعد از «[برداشته شد]» و لغت «مقدس» بعد از «نظام» یا «هشت سال دفاع» یا «خدمت سربازی» دارد و مخالفین بنظر کسانی هستند که جنگ را تا مرحله «دفاع»ش «مقدس» می‌دانند و اساسا خوستار قداست‌زدائی هستند تا بشود تبادل اندیشه داشت.

ای اهالی سیاره برای راحتی می‌توانید از اینجا گزارشهای مرا تعقیب کنید.

پی‌نوشت: ای اهالی سیاره به علت پاره‌ای از مصالح و مسائل مجبور شدم در متن بالا کلماتی را حذف کنم. خودسانسوری می‌دانید چیست؟ هیچی ولش کن می‌دانم که درک نخواهید کرد، «زمین» جای بسیار پیچیده‌ایست آن هم از نوع «ایران»ش

 

صفحه 3 از 9123456789