نقرس

دو پاها ۸ ساعت آخری رو که خورشید نیست جایی بی‌حرکت دراز می‌کشن و چشمهاشون رو می‌بندند. من که حوصلم سر رفته بودم اومدم تو خیابون دیدم یک دوپای دم دار (آقا) ایستاده تو کوچه یک لنگه کفش پوشیده، یک لنگه هم دستش گرفته (کفش اینه +) و داره از درد به خودش می‌پیچه. یهو [...]

آذرخش وباران

زیبا بود اما وحشتناک! ما پشتمون به خورشید بود ولی یهو همه‌جا سفید می‌شد از روز هم روشن‌تر! بعدش آسمون با صدای وحشتناکی می‌ترکید و ازش یک چیزهایی می‌ریخت پایین که خیلی خیس بود. من خیلی ترسیدم، ولی این آدمها که روز بروز عجیب و غریب‌تر به نظرم میان، همه خوشحال بودند. لحظه بالا رو [...]

امپراطور فوتبال

تو این مدتی که هی خورشید می‌رفت و می‌یومد هر جایی که رفتم صحبت از فوتبال بود. فوتبال چیزیه در مورد منچستر٬ چلسی٬ پرسپولیس٬ استقلال٬ سپاهان٬ صبا باتری و… امروز که داشتم در قالب انسان جوانی که از جلو دم داره (آقا) قدم می‌زدم متوجه شدم که آقاهای زیادی که همه رنگ لباسشون یکی بود، [...]